تحلیل عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر در گرایش زنان خانه دار به امور تعاون

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور ایران

چکیده

< p>تامین نیازهای زیستی بشر مبتنی بر تعاون از ابتدای زیست بشر وجود داشته و با شکل‌گیری و توسعه تعاونی‌ها به ویژه بعد از انقلاب صنعتی، رشد بیشتری یافته است. زنان به عنوان نیمی از اعضای جامعه در اداره زندگی نقش مهمی ایفا می‌کنند. با توجه به مسئولیت زنان در خانواده و کارکرد موثر تعاونی‌ها در تامین نیازهای زندگی، گرایش زنان در امور تعاون قابل تامل به نظر می‌رسد. زنان 6/49 درصد جمعیت کل کشور را تشکیل می‌دهند که حدود دو سوم آنان خانه‌دارند و 11درصد تعاونی‌های فعال کشور به زنان اختصاص یافته است. این تعاونی‌ها در بخش صنعت، کشاورزی و خدمات فعالیت دارند. این پژوهش با هدف شناسایی عوامل موثر بر گرایش زنان خانه‌دار به امور تعاون به شکل کیفی صورت گرفته است. با بهره گیری از ابزار مصاحبه عمیق و نیمه ساختار یافته در چارچوب «نظریه زمینه‌ای» داده‌های لازم از 15 نفر از زنان خانه‌دار 20 تا 60 ساله ساکن تهران در سال 1399 گردآوری و تنظیم شد، و پس از تحلیل یافته‌های پژوهش، «نبود سرمایه» و «نبود شناخت از تعاون» به عنوان شرط زمینه‌ای، «توانایی های فردی» به عنوان شرط علّی، «خانواده و دوستان» به عنوان شرط مداخله گر، «تعهدات مالی، حقوقی و اخلاقی » به عنوان تعاملات و «ضعف نهادینه شدن فرهنگ تعاون» به عنوان پیامد در گرایش زنان خانه‌دار به امور تعاون مشخص شدند.

تازه های تحقیق

< p>تامین نیازهای زیستی بشر مبتنی بر تعاون از ابتدای زیست بشر وجود داشته و با شکل‌گیری و توسعه تعاونی‌ها به ویژه بعد از انقلاب صنعتی، رشد بیشتری یافته است. زنان به عنوان نیمی از اعضای جامعه در اداره زندگی نقش مهمی ایفا می‌کنند. با توجه به مسئولیت زنان در خانواده و کارکرد موثر تعاونی‌ها در تامین نیازهای زندگی، گرایش زنان در امور تعاون قابل تامل به نظر می‌رسد. زنان 6/49 درصد جمعیت کل کشور را تشکیل می‌دهند که حدود دو سوم آنان خانه‌دارند و 11درصد تعاونی‌های فعال کشور به زنان اختصاص یافته است. این تعاونی‌ها در بخش صنعت، کشاورزی و خدمات فعالیت دارند. این پژوهش با هدف شناسایی عوامل موثر بر گرایش زنان خانه‌دار به امور تعاون به شکل کیفی صورت گرفته است. با بهره گیری از ابزار مصاحبه عمیق و نیمه ساختار یافته در چارچوب «نظریه زمینه‌ای» داده‌های لازم از 15 نفر از زنان خانه‌دار 20 تا 60 ساله ساکن تهران در سال 1399 گردآوری و تنظیم شد، و پس از تحلیل یافته‌های پژوهش، «نبود سرمایه» و «نبود شناخت از تعاون» به عنوان شرط زمینه‌ای، «توانایی های فردی» به عنوان شرط علّی، «خانواده و دوستان» به عنوان شرط مداخله گر، «تعهدات مالی، حقوقی و اخلاقی » به عنوان تعاملات و «ضعف نهادینه شدن فرهنگ تعاون» به عنوان پیامد در گرایش زنان خانه‌دار به امور تعاون مشخص شدند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Socio-cultural analysis of housewives' tendency to cooperate

نویسنده [English]

  • Fatemeh Radan
Social Sciences Faculty , Payame Noor University, Iran
چکیده [English]

Cooperative-based human biological needs have existed since the beginning of human life and with the formation and development of cooperatives, especially after the Industrial Revolution, it has grown more. Women, as half of society, play an important role in the management of life.
Given the responsibility of women in the family and the effective functioning of cooperatives in meeting the needs of life, women's orientation in cooperative affairs seems to be considered.
Women make up 49.6 percent of the country's population; about two-thirds of whom are Housewife and 11 percent of the country's active cooperatives are dedicated to women. These cooperatives are active in industry, agriculture and services. The aim of this study was to identify the factors affecting the tendency of housewives to cooperative affairs in a qualitative manner.
Using the tools of in-depth and semi-structured interviews in the framework of "Grounded theory", the necessary data were collected and adjusted from 15 housewives aged 20 to 60 living in Tehran in 1399, and after analyzing the research findings" Lack of capital" and "Lack of knowledge of cooperation" as a "Background condition"," Individual ability's" as "Causal condition", "Family and friends" As an" interfering condition"," Financial, legal and moral obligations" as Interactions and" Weak institutionalization of cooperative culture" as Consequences on the tendency of housewives to cooperative affairs were identified.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Cooperative
  • cultural
  • Housewives
  • Social

 

تعاون و کشاورزی، سال نهم، شمارة 35، پاییز 1399

 

تحلیل عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر در گرایش زنان خانه­دار به        امور تعاون

فاطمه رادان[1]

                         تاریخ دریافت: 20/2/1399           تاریخ پذیرش: 18/6/1399

چکیده

با توجه به مسئولیت زنان در خانواده و کارکرد مؤثر تعاونی­ها در تأمین نیازهای زندگی، گرایش زنان در امور تعاون درخورتأمل به نظر می­رسد. زنان 6/49 درصد جمعیت کل کشور را تشکیل می­دهند که حدود دوسوم آنان خانه­دارند و 11درصد تعاونی­های فعال بخش صنعت، کشاورزی و خدمات کشور به زنان اختصاص یافته است. این پژوهش با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر گرایش زنان خانه­دار به امور تعاون به شکل کیفی صورت گرفت. با بهره­گیری از ابزار مصاحبة عمیق و نیمه­ساختاریافته در چارچوب «نظریة زمینه­ای»، داده­های لازم از 15 نفر از زنان خانه­دار 20 تا 60ساله ساکن  تهران در سال 1399  گردآوری و تنظیم شد و پس از تحلیل یافته­های پژوهش، «نبود سرمایه» و «نبود شناخت از تعاون» به­عنوان شرط زمینه­ای؛ «توانایی‏های فردی» به‏عنوان شرط علّی؛ «خانواده و دوستان» به‏عنوان شرط مداخله­گر؛ «تعهدات مالی، حقوقی و اخلاقی» به‏عنوان تعاملات و «ضعف در نهادینه­شدن فرهنگ تعاون» به‏عنوان پیامد در گرایش زنان خانه­دار به امور تعاون مشخص شدند.

واژه­های کلیدی: عوامل اجتماعی و فرهنگی، تعاون، زنان خانه­دار

 

مقدمه

در نهاد اقتصادی ایران، علاوه بر بخش دولتی و خصوصی، بخش تعاونی نیز دارای اهمیت است. توسعه فرهنگ تعاون در جامعه بخشی از اهداف وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سازمان‏های تابعه آن است. دلیل توجه قانون اساسی به نظام تعاونی را می­توان نتایج  ناشی از ثمرات اقتصادی اجتماعی و پیامدهای مؤثر این بخش در  تقویت ارزش مقبول و تحقق اهداف مطلوب جامعه دانست. در راستای تحقق اهداف جامعه، بخش تعاون با فعالیت در امور کشاورزی، صنعت و خدمات سهمی قابل توجه­ در توسعه مناطق شهری و روستایی دارد. بر اساس گزارش اتاق تعاون ایران، تا دی ماه 1395، تعداد 95795 شرکت و اتحادیه تعاونی فعال در بخش­های مختلف اقتصادی در کشور به ثبت رسیدند که حدود 10477 هزار تعاونی فعال سهم زنان است.  سهم 15 درصدی زنان در بازار کار و اختصاص 11 درصد از تعاونی­های  فعال کشور به زنان با توجه به خانه‏داربودن دوسوم از جمعیت زنان کل کشور، قابل تأمل است.

در اینکه چرا زنان خانه­دار برای مشارکت  بیشتر در تأمین نیازهای‏های خانواده و تمایل به اشتغال­، گرایش کمتری به فعالیت در بخش تعاون دارند؟ عوامل متعددی دخیل‏اند. برهمین­اساس، این تحقیق کیفی با هدف شناسایی عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر گرایش زنان خانه­دار 20 تا 60‏ساله ساکن تهران به فعالیت تعاونی صورت گرفت.

در زمینه تحقیق حاضر، پژوهش­های گوناگونی صورت گرفته است که در ادامه به چند مورد اشاره می­شود.

روستا و همکاران (1389، 91-92) در تحقیقی اکتشافی – توصیفی، عوامل مؤثر بر مشارکت زنان روستایی را در تعاونی­های تولیدی خراسان جنوبی با روش پیمایشی انجام دادند. نتایج نشان داد که بین عوامل اقتصادی، اجتماعی و سازمانی – عملکردی تعاونی­ها و میزان مشارکت زنان روستایی در فعالیت­های تعاونی رابطه مثبت و معنی­داری وجود دارد. همچنین بین میزان وابستگی زنان روستایی به همسرانشان و میزان مشارکت آنها در فعالیت­های تعاونی رابطه منفی معنی دار وجود دارد. افزون­براین، با اطمینان 99 درصد، تفاوت معنی­داری بین مشارکت زنان روستایی سرپرست خانوار و زنان روستایی تحت تکفل وجود دارد.

وثوقی و یوسفی آقابین (1384، 3) در مطالعه خود، رابطه مثبت بین مشارکت اجتماعی زنـان روسـتایی بـا متغیـر میـزان دسترسی آنها به وسایل ارتباط جمعی را مورد تأکید قرار دادند.

منفرد (1395، 17) در بررسی مشکلات حضور زنان در تعاونی­ها با هدف شناسایی راهکارها و زمینه­های اشتغال و تشکیل تعاونی­های تولیدی و خدماتی زنان در استان بوشهر، با انتخاب 390 نفر از زنان عضو تعاونی و 130 نفر از مدیران و کارشناسان تعاون به این نتیجه رسید که از نظر زنان، مقررات دست و پاگیر و دیوان­سالاری مانع مشارکت آنان در فعالیت­های تعاونی است؛ اما از نظر مدیران، آشنا نبودن جامعه، خصوصاً زنان، با فرهنگ تعاون مانع مشارکت آنان است. از دید مدیران، مشکلات خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی و از دید زنان عضو تعاونی، مشکلات اداری در تعاونی­ها مهم­تر به نظر می­رسند.

زوچو و همکاران (Xuchu et al., 2011) در مطالعه­ای به این نتیجه رسیدند که تشکیل تعاونی با بسیج منابع محدود و ارائه اعتبارات، دانش و فناوری مناسب به اعضا در زمینه روش­های جدید تولید و بازاریابی زنان را به کارآفرینانی موفق مبدل می­کنند.

با این مقدمه، در تحقیق حاضر تلاش شد عوامل اجتماعی فرهنگی مؤثر بر گرایش زنان  خانه­دار به امور تعاون با هدف تقویت مشارکت بیشتر و پویاتر آنان در این بخش از اقتصاد شناسایی شود.

 

 

 

مبانی نظری تحقیق

1. ابعاد اجتماعی تعاونی‏ها

- گام نهادن در مسیر تحقق عدالت اجتماعی و حل نسبی تضاد بین رشد و رفاه و عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت‏.

- ایجاد هم­دلی، صمیمیت، تعاون و همکاری در میان اقشار مختلف جامعه که به طور حتم از شاخص­های توسعه به شمار می­رود.

- کمک به بخش دولتی در انجام اموری چون ایجاد مدارس غیر انتفاعی، مهدکودک­ها، ورزشگاه­ها و مراکز فرهنگی و هنری با تشکیل تعاونی­های آموزشی، هنری ، فرهنگی و ورزشی.

- حل بخشی از معضل مسکن از طریق تعاونی­های مسکن و مقابله با مهاجرت بی‏رویه از طریق ایجاد کار در روستاها و بخش‏های مختلف با کمک تعاونی‏های تولید.

- مقابله با معضل بیکاری و مفاسد ناشی از آن با پذیرش حداقل هفت نفر در تعاونی­های تولیدی نسبت به بخش خصوصی که عموماً طرح‏ها به یک نفر واگذار می­شود.

- مبارزه با مفاسدی چون احتکار، سودجویی، گران فروشی و غیره از طریق عرضه عادلانه­تر کالا و خدمات تعاونی­ها.

- تحکیم جامعه از طریق تعاون.

2. ابعاد فرهنگی تعاونی­ها

- ایجاد فرهنگ تعاون و همیاری و تفاهم.

- تقویت بنیه فرهنگی و هنری و احیای هنرهای دستی از طریق تشکیل تعاونی‏های مختلف.

- تقویت ارزش‏های حاکم بر جامعه با ارائه الگوهای جدید و حمایت از طبقات پایین و نفی فرهنگ استکباری و قدرتمندپروری.

- تقویت بنیه مراکز گردشگری، سینماها و فرهنگ­سراها، چاپ و نشر آثار با تشکیل تعاونی­های مربوطه.

- بالا بردن سطح آگاهی مردم ازطریق آموزش.

 3. تعاون در اسلام

تعاون پایه تمامی ادیان جهان است؛ زیرا هدف دین در هر قومی، ایجاد همکاری و تجانس در میان مردم است. تعلیمات اسلامی به طور کلی و آیات قرآن به طور خاص، مکرراً ارزش تعاون و کارهای جمعی را تأیید می­کنند. مشهور­ترین آیه تعاون در قرآن کریم آیه 2 از سوره مائده[2] است که به صراحت بر فرهنگ تعاون و همیاری تأکید کرده است. نمونه متعالی تعاون در اسلام را باید در پیوند اجتماعی میان مهاجران مکه و انصار یثرب جستجو کرد. انصار، مانند دیگر جوامع، نظام اقتصادی و حقوقی مستقلی داشتند که مالکیت در آن به رسمیت شناخته شده بود و هنگام ورود مهاجران، انصار مهاجران را در مالکیتشان سهیم کردند. امام علی (ع) پیشرفت مادی و معنوی انسان­ها را بدون تعاون و همکاری با دیگران امری ناممکن دانسته و در کتاب نهج‏البلاغه می­فرمایند: «همواره همراه بزرگ‏ترین جمعیت­ها باشید؛ زیرا دست خدا با جماعت است و از پراکندگی بپرهیزید که انسان تنها، بهره شیطان است، چنان که گوسفند تک­رو طعمه گرگ می­شود.» (نهج البلاغه، نامه شماره 53). از نظر ایشان، اتحاد و پیوستگی جامعه، عزت و بزرگی به ارمغان می­آورد و اختلاف و ازهم‏گسیختگی سبب رکود می­شود. همچنین امام صادق (ع) می­فرمایند: «مسلمانان با هم برادرند و نباید به یکدیگر ستم روا دارند و همدیگر را خوار کنند. نباید به محرومیت هم راضی باشند. باید با هم تلاش و تعاون کنند و به اهل حاجت مدد رسانند که خداوند به رحمت و عطوفت میانشان فرمان داده است.» (اصول کافی، ج 4، ص 50).

4. تعاون در ایران

تعاون در ایران، به مفهوم واقعی کلمه، سابقه­ای طولانی دارد. با انقراض ساسانیان و ظهور اسلام در ایران، مشارکت شکل جدیدی به خود گرفت و روح تعاون و همکاری بیش­ازپیش در مردم شکل گرفت. بارزترین وجه تعاون و همکاری طبقه کشاورز در ایران، همانند بسیاری از جوامع روستایی دنیا، هنگام کاشت، داشت و برداشت محصول دیده می‎شود. تصویب و بازنگری قانون تجارت در سال 1311 و فعالیت تعاونی‏ها در سال  1314 را می­توان  شروع تعاون رسمی در ایران دانست و در سال 1334 با تصویب قانون شرکت­های تعاونی، بخش تعاون به یکی از بخش­های اقتصادی کشور تبدیل شد. بازنگری قانون تعاون در سال 1370 و تأسیس وزارت تعاون جمهوری اسلامی ایران در سال 1373 در راستای  توسعه نهضت تعاونی در ایران صورت  گرفته است. پس از تأسیس وزارت تعاون، تعداد تعاونی­ها در کشور افزایش چشمگیری یافت و زمینه مناسب برای فعالیت آنها و سایر بخش­های اقتصادی از جمله کشاورزی، صنعت، معدن، عمران، مسکن، تأمین نیاز تولیدکنندگان و مصرف­کنندگان، فرش دستباف، خدمات و سایر بخش­ها ایجاد شد.

5. چارچوب نظری

در بررسی نظریه­های جامعه­شناختی، به رئوس بینش تئوریکی به­کاررفته در این مقاله اشاره می­شود. تاریخ نظریه­هـای جامعـه­شـناختی عرصـه بیان و بحث میان دو رهیافـت عمده سـاختارگرایی و کنش­گرایی بوده است (ادگار[3] و سجویک[4]، 1387، 45). در این تمایز مجادله­آمیـز طـولانی میان ساختار[5] و عاملیت[6] برخی جامعه­شناسان متأخر، بـا اتخـاذ رویکـردی تلفیقـی، در تبیینی پیچیده­تر، این دو را واجد ارتباط متقابل دانسته­اند. دورکیم و دیگر پیروان رهیافت واقعیت اجتماعی مبین اصلی هر پدیده اجتماعی را ساختارهای ذهنی یا عینی حاکم بر جامعه قلمداد مـی کردنـد. از نظر آنها، کنش­ها و تعاملات فردی و گروهی به­خودی­خود واجد معنای جامعه­شناختی نیستند و عامل اصلی موجد آنها واقعیت اجتماعی یا ساختارهای فرافردی موجود در هر جامعه است (دورکیم، 1385،90). از نظر پیروان این دیدگاه، فرهنگ، سـاختاری محـاط بر کنشگران دارد که کنش­های آنان را تعیین می­کند. فرهنگ پیش از کنشگر وجود دارد و به وی فرمان می­دهد (کوش، 1381، 41). کنشگران در انتخاب نـوع یـا جهـت کـنش خویش آزاد نیستند، بلکه این ساختارهای فرهنگی ـ اجتماعی است که نحـوه کنـشگری آنان را تعیین می­کند (سوینج وود،1380، 275-291).  در نظریه پارسـونز، رابطـه فرهنـگ بـا کنشگر رابطه­ای یک­سویه و مبتنی بر قدرت بـی­منـازعه فرهنـگ اسـت. کنـشگر در برابـر فرهنگ قدرت و اختیار چندانی ندارد. در واقـع، کنـشگر قـادر نیـست فرهنگ را تحت تأثیر قرار دهد؛ زیرا هر آنچه را می­اندیشد و به عمل در می­آورد فرهنگ «تعیین» کرده است (Parsons, 1951, 40). کنشگرایان برخلاف ساختارگرایان، وجود یک ساختار فرهنگی ـ اجتماعی محاط بر کنش را از پیش موجود و مسلم فرض نمی­کنند. از نظر آنان، جامعه تنها در کـنش‏هـای نمادین اعضای آن وجود دارد و خارج از کنش نمی­توان چیزی به نام جامعه تصور نمود (Edgar & Sedgwick, 2008, 223). از نظر آنـان، فرهنـگ در حکـم یـک ساختار منسجم مقدم بر کنش فرد نیست، بلکه در کنش کنشگران و در معنـایی کـه آنها به کنششان می­دهند مفهوم پیدا می­کند. فرهنگ از نظر نمادگرایان، مجموعه­ای از اصول ثابت نیست، بلکه همواره در جریان کـنش­هـای روزمـره، در حـال تغییـر و تبـدل اسـت (کوش،1381، 103).  

برخی از آثار در دهه­های اخیر، رویکردهای یک­جانبه  در جامعه­شناسی را مورد نقد قرار داده‏اند؛ زیرا معتقدند جامعه و مناسبات موجود در آن، واقعیت‏های پیچیده­ای هستند که باید در روابط چندجانبه­ای که با هم دارند بررسی شوند. این نظریه­پردازان کوشیدند نظریاتی را ساخته و پرداخته کنند که در آنها، هم‏زمان به عاملیت و ساختار، نظم و تغییر، ایستایی و پویایی و روابط پیچیده و متداخل آنها توجه شود. در دیدگاه این دسته از نظریه‏پردازان، فرهنگ نه صرفاً ساختاری بیرون از افراد است که تأثیر یک­سویه و تعیین‏کننده بر کنش آنان داشته باشد و نه صرفاً به عنصری در درون تعاملات و کنش­های متقابل افراد قابل تقلیل است. همچنین فرهنگ نه عاملی صرف برای حفظ ثبات و وضع موجود است و نه تنها عاملی برای ایجاد تغییر در جامعه. فرهنگ همچنان که بیرون از کنش وجود دارد و به کنش جهت می­دهد، از کنش­های اجتماعی تأثیر نیز می­پذیرد و دگرگون می­شود و همان­طور که می­تواند عامل ثبات باشد، پتانسیل ایجاد تغییر در جامعه را نیز دارد. ‏هابرماس، بوردیو، گیدنز و آرچر از جمله این دسته از نظریه­پردازان هستند (اجتهد نژاد کاشانی و پرویز اجلالی، 1393، 35-72).

 

 روش­شناسی تحقیق

این تحقیق کیفی با بهره­گیری از روش گراندد تئوری[7] یا نظریه زمینه­ای و رویکرد عینی­گرایی مطرح شدة استراوس[8] و کوریین[9] (ادیب حاج باقر و همکاران، 1394، 45-90) انجام شد. با توجه به اینکه روش نظریه زمینه‌ای روش پژوهش استقرایی و اکتشافی است، تحقیق حاضر فاقد فرضیه  است. در روش نظریه زمینه‌ای حجم نمونه نیز با داده‌های جمع‌آوری‌شده و تحلیل آنها مشخص می‌شود و نمونه‌گیری تا رسیدن به اشباع ادامه پیدا می‌کند. در فرایند گردآوری داده‌های این تحقیق نیز ابتدا برای دستیابی به مفاهیم و مقوله‌های مهم مشارکت‌کنندگان از روش مصاحبه غیررسمی استفاده گردید و در مرحله دوم، مقوله‌ها و مفاهیم در فرایند مصاحبه در راستای نمونه‌گیری نظری پیگیری شدند و پس ‌از این مرحله، که خطوط کلی مصاحبه‌ها از طریق مفاهیم و مقوله‌ها شکل گرفتند، با استفاده از روش مصاحبه باز استانداردشده، پرسش‌ها طراحی شدند. در این تحقیق، از روش نمونه‌گیری نظری بهره گرفته ‌شد و با استفاده از معیار اشباع نظری[10]، پس از انجام 15 مصاحبه عمیق[11] و نیمه­ساختاریافته با زنان خانه­دار ساکن تهران در سال 1399- که تناسب بسیاری با روش نظریه زمینه‌ای دارد- اشباع نظری حاصل شد. مشخصات مشارکت­کنندگان در این پژوهش در جدول 1 قابل مشاهده است.

جدول 1. مشخصات مشارکت‌کنندگان تحقیق

شماره

سن

تحصیلات

تأهل

وضعیت مالی

1

48

سیکل

متأهل

متوسط

2

35

فوق دیپلم

متأهل

متوسط

3

35

لیسانس

مجرد

کمتر از متوسط

4

41

دیپلم

متأهل

متوسط

5

49

ابتدایی

متأهل

متوسط

6

32

دیپلم

مجرد

متوسط

7

27

لیسانس

مجرد

کمتر از متوسط

8

36

دیپلم

متأهل

کمتر از متوسط

9

47

دیپلم

متأهل

متوسط

10

46

سیکل

متأهل

پایین

11

34

لیسانس

مجرد

متوسط

شماره

سن

تحصیلات

تأهل

وضعیت مالی

12

39

دیپلم

متأهل

متوسط

13

52

ابتدایی

مجرد

کمتر از متوسط

14

43

دیپلم

متأهل

متوسط

15

49

ابتدایی

متأهل

پایین

مأخذ: یافته­های تحقیق

ساختار اصلی تحلیل داده‌ها در نظریه زمینه‌ای بر مبنای سه شیوة کدگذاری باز[12]، کدگذاری محوری[13] و کدگذاری انتخابی یا گزینشی[14] است. کدگذاری فرایندی تحلیلی است که طی آن، داده‌ها تفکیک، مفهوم­بندی و یکپارچه می‌شوند به‌گونه‌ای­که بتوانند نظریه نهایی را شکل دهند. در فرایند کدگذاری، واحد تحلیل «مفهوم» است. در مرحله کدگذاری باز، مفاهیم اولیه؛ در مرحله کدگذاری محوری، مقولات عمده و در مرحله کدگذاری گزینشی، مقوله هسته[15] استخراج می‌شود؛ مقوله‌ای که بر اساس آن، نظریه ساخته می‌شود. این مقوله باید قدرت تحلیل داشته باشد و دیگر مقولات را نیز در خود جای دهد. کدگذاری گزینشی مستلزم بررسی دقیق داده‌ها و کدهای دو مرحله قبل است. بعد از تعیین مقوله محوری یا هسته، سایر مقولات حول مقوله محوری، در قالب یک مدل پارادایمیک، ترسیم می‌شوند. این مدل، در حقیقت، همان نظریه زمینه‌ای یا نظریه مبتنی بر داده‌هاست (آزاد ارمکی و دیگران، 1391، 52-53).

 

نتایج و بحث

سؤال اصلی تحقیق این بود که عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر گرایش زنان خانه­دار 20 تا 60ساله ساکن تهران به مشارکت در امور تعاونی کدام­اند؟ در پاسخ به این سؤال، در مرحله اول یا کدگذاری باز، 20 مفهوم اولیه استخراج شدند و در مرحله بعد، این مفاهیم در 6 مقوله عمده شامل «نبود سرمایه»، «نبود شناخت از تعاون»، «توانایی­های فردی»، «خانواده و دوستان»، «تعهدات مالی، حقوقی و اخلاقی» و «ضعف در نهادینه شدن فرهنگ تعاون»، دسته­بندی شدند. با توجه به داده‏های تحقیق، «عدم گرایش زنان خانه­دار به فعالیت­های بخش تعاون» به‏عنوان مقوله هسته انتخاب شد. جدول 2 شامل نوع مقوله، مقوله­های عمده و زیرمقوله­هاست که در تحلیل مصاحبه­ها به دست آمده است. مفاهیم و مقولات این جدول بیانگر مفاهیم، عقاید، نظرات، نگرش­ها، معانی و شرایط زمینه­ای و غیره است که بر گرایش مصاحبه شوندگان به فعالیت­های بخش تعاون اثر دارند. مفاهیم این تحقیق در فرایند مصاحبه­ با نمونه­های تحقیق به­دست آمده­اند که با ادامه مصاحبه­ها، محقق به اشباع نظری رسید.

جدول 2. نوع مقوله، مقولات عمده و زیرمقولات

نوع مقوله

مقوله‏های‌ عمده

زیرمقوله­ها

شرایط زمینه‌ای

نبود سرمایه

نبود در آمد، نبود شرایط دریافت تسهیلات بانکی

نبود شناخت  از تعاون

بی­تجربگی در مشارکت اجتماعی، عدم تجربه شغلی

شرایط علَی

توانایی‏های فردی

ضعف اعتمادبه­نفس،  بیم از ریسک­پذیری، بی­مهارتی، عدم استقلال مالی، بی اعتمادی به دیگران، ضعف مسئولیت­پذیری

شرایط­ مداخله‌گر

خانواده و دوستان

نبود پشتوانه مالی، عدم حمایت روحی روانی اطرافیان، عدم آشنایی با ماهیت تعاونی‏ها، دید منفی به اشتغال زنان،

بی اعتمادی به مدیریت زنان

تعاملات

تعهدات مالی، حقوقی و اخلاقی

ترس از پیامدهای منفیِ قانونی و حقوقی، هدر رفتن سرمایه، لطمه به روابط همکاران و دوستان، ترس از ناکامی

پیامد

ضعف در نهادینه شدن فرهنگ تعاون

ضعف در پذیرش باورها و هنجارهای همیاری

مأخذ: یافته­های تحقیق

1. شرایط زمینه­ای

شرایط زمینه­ای مجموعه خاصی از شرایطی است  که در یک زمان و مکان خاص جمع می­شوند تا مجموع اوضاع و احوال یا مسائلی را به وجود آورند تا اشخاص با عمل خود به آنها پاسخ دهند (استراس و کوربین، 1387، 45). در پژوهش حاضر، «نبود سرمایه» یکی از شرایط زمینه­ای مؤثر بر «عدم گرایش زنان خانه­دار به فعالیت­های بخش تعاون» بود. «نبود درآمد» و «عدم شرایط دریافت تسهیلات بانکی» زیرمقوله عمده «نبود سرمایه» بودند این مقوله مبین این است که شخص نه­تنها درآمد مالی ندارد، بلکه به همین دلیل، امکان دریافت تسهیلات بانکی را نیز ندارد؛ زیرا یکی از شروط دریافت تسهیلات بانکی، دارا بودن منبع درآمد است و همه پاسخ­گویان به این نکته اشاره کردند. «نبود شناخت از تعاون» دیگر شرط زمینه­ای مؤثر بر «عدم گرایش زنان خانه­دار به فعالیت­های بخش تعاون» و شامل دو زیرمقوله «بی­تجربگی در مشارکت اجتماعی» و «عدم تجربه شغلی» بود که این ویژگی­ها بر عدم شناخت از ماهیت و کارکرد تعاون تأثیر گذار بودند.

2. شرایط علّی 

شرایط علَی یا سبب‌ساز معمولاً آن دسته از رویدادها و وقایعی هستند که بر پدیده‌ها تأثیر می‌گذارند (استراس و کوربین، 1387، 45). در این تحقیق «توانایی­های فردی» به‏عنوان شرط علّی مؤثر بر «عدم گرایش زنان خانه­دار به فعالیت­های بخش تعاون» تعیین شد. «ضعف اعتماد به نفس»، «بیم از ریسک­پذیری»، «بی­مهارتی»، «عدم استقلال مالی»، «بی­اعتمادی به دیگران» و «ضعف مسئولیت­پذیری» زیرمقوله­های عمده «توانایی‏های فردی» محسوب می­شوند. مقوله «توانایی­های فردی» اشاره به ویژگی­های شخصیتی فرد دارد که در فرایند تربیت و ارتباط با محیط زندگی، بخشی از هویت وی را شکل داده است.

 

3. شرایط مداخله­گر

شرایط مداخله‌گر عواملی هستند که شرایط علّی را تخفیف یا به نحوی تغییر می‌دهند (استراس و کوربین، 1387، 45). در این تحقیق، «خانواده و دوستان» به‏عنوان شرط مداخله­گر بر «عدم گرایش زنان خانه­دار به فعالیت­های بخش تعاون » تعیین شده است. «نبود پشتوانه مالی»، «عدم حمایت روحی روانی اطرافیان»، «عدم آشنایی با ماهیت تعاونی‏ها»، «دید منفی به اشتغال زنان» و «بی­اعتمادی به مدیریت زنان» زیرمقوله­های عمده «خانواده و دوستان» به شمار می­آیند. همه مصاحبه­شوندگان در این تحقیق به دخالت و اظهارنظر خانواده در تصمیم­گیری­ها و فعالیت­های آنها اشاره کردند. مداخله و مشاوره در خصوص زنان متأهل، بیشتر ازسوی همسران و در خصوص دختران مجرد، ازسوی پدر و مادر صورت می­گیرد؛ زیرا آنان هم به جنبه درآمدزایی فعالیت توجه دارند و هم برای شأن خانوادگی در ارتباط با نوع شغل، محل کار، ساعات کار، شخصیت همکاران، میزان ارتباط با دیگران و منزلت اجتماعی اهمیت قائل­اند. دوستان هم با ارائه مشاوره و هم­فکری نقش مؤثری در تضعیف یا تقویت این گرایش دارند.

 

4. تعاملات

عمل، تعامل یا کنش و کنش متقابل اصطلاحاتی‌اند که برای اشاره به روش­های راهبردی و طرز عمل‌های عادی یا رایج و چگونگی مدیریت موقعیت‌ها توسط افراد در مواجهه با مسائل و امور به کار می­روند. این روش­ها یا رفتارهای عادی کارهایی هستند که مردم و سازمان‌ها و جوامع یا ملت‌ها انجام می‌دهند (استراس و کوربین، 1387، 45). در پژوهش حاضر، «تعهدات مالی، حقوقی و اخلاقی» به‌عنوان تعاملات مؤثر بر «عدم گرایش زنان خانه­دار به فعالیت­های بخش تعاون» تعیین شدند. «ترس از پیامدهای منفی قانونی و حقوقی»، «هدررفتن سرمایه»، «لطمه به روابط همکاران و دوستان» و «ترس از ناکامی» زیرمقوله­های عمده «تعهدات مالی، حقوقی و اخلاقی» به حساب می­آیند. رعایت قوانین و انجام تعهدات مالی و حقوقی خصیصه قابل احترام و ضروری برای اعضای جامعه است و عدم انجام تعهدات مالی و حقوقی علاوه بر تبعات قانونی، از نظر اجتماعی رفتاری نابهنجار و ضد اخلاقی است.

5. پیامد

آخرین اصطلاح پارادایمی، پیامد است. هرجا انجام یا عدم انجام عمل، تعامل معینی در پاسخ به امر یا مسئله‌ای یا به‌منظور اداره یا حفظ موقعیتی ازسوی فرد یا افرادی انتخاب شود، پیامدهایی پدید می‌آیند (استراس و کوربین، 1387، 45). پیامدِ مجموعه‌ شرایط زمینه‌ای، علّی، مداخله‌گر و تعاملات مؤثر بر «عدم گرایش زنان خانه­دار به فعالیت­های بخش تعاون» کاستی فعالیت زنان خانه­دار در امور تعاونی را به دنبال دارد. زنان خانه‏دار 20 تا 60 ساله ساکن تهران، از کم­سوادترین گرفته تا باسوادترین و از طبقه پایین جامعه گرفته تا متوسط، چون ارزش‏ها و باورهای همیاری و تعاون در تفکر و بینش آنان نهادینه نشده است و به دلیل عدم آشنایی کافی با ماهیت تعاون و تأثیر آن در ارتقای زندگی و به سبب وجود محدودیت­های مالی، فقدان مهارت­های فردی و دانش کافی، نحوه برخورد اطرافیان و بیم از تعهدات قانونی، علی­رغم نیاز به شغل و درآمد، گرایشی به فعالیت در بخش تعاون ندارند.

 

نتیجه­گیری و پیشنهادها

در این پژوهش، عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر گرایش زنان خانه­دار به امور تعاون مورد مطالعه و تحلیل قرار گرفتند. با توجه به مقوله­های به­دست آمده در تحقیق، «عدم گرایش زنان خانه­دار به فعالیت­های بخش تعاون» به مثابه مقوله هسته انتخاب شد. عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر گرایش زنان خانه­دار به فعالیت بخش تعاون در قالب یک مدل پارادایمیک شامل شرایط زمینه­ای، علّی، مداخله‏گر، تعامل و پیامد در شکل زیر ارائه شده است:

شرایط زمینه­ای:

نبود سرمایه

نبود شناخت از تعاون

 

تعاملات:

تعهدات مالی، حقوقی و اخلاقی

شرایط مداخله­گر:

خانواده و دوستان

شرایط علّی:

توانایی­های فردی

پیامد:

ضعف در نهادینه شدن

 فرهنگ تعاون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخشی از نتایج این تحقیق با نتابج تحقیق روستا و همکاران (1389) همسوست. از نظر آنها بین عوامل اقتصادی، اجتماعی و سازمانی – عملکردی تعاونی­ها و میزان مشارکت زنان روستایی در فعالیت­های تعاونی رابطه مثبت و معنی­داری وجود دارد. آگاهی از قوانین و آشنایی با ماهیت و عملکرد تعاونی­­ها از دیگر نتایج این تحقیق بود که با نتایج مطالعه وثوقی و یوسفی آقابین (1384) مبنی بر ارتباط بین مشارکت اجتماعی زنان روستایی و افزایش آگاهی آنان از راه وسایل ارتباط­جمعی و میزان دسترسی به این وسایل همسوست.

 انجام تعهدات حقوقی یکی از موانع مشارکت زنان در امور تعاونی است و این نتیجه با یافته تحقیق منفرد (1395) همخوانی دارد. وی در بررسی مشکلات حضور زنان در تعاونی­ها به این نتیجه رسید که از نظر زنان، مقررات دست­وپاگیر اداری مانع مشارکت آنان در فعالیت­های تعاونی است؛ اما از نظر مدیران، آشنا نبودن جامعه، خصوصاً زنان با فرهنگ تعاون، مانع مشارکت آنان است. از دید مدیران، مشکلات خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی و از دید زنان عضو تعاونی، مشکلات اداری در تعاونی­ها مهم‏تر به نظر می­رسند.

محدودیت اعطای تسهیلات و ضعف دانش و مهارت متناسب از دیگر موانع مشارکت زنان خانه­دار در حوزه تعاون است و این نتیجه با یافته مطالعه زوچو و همکاران (2011) همسوست.

 با مروری بر تحقیق می­توان این­چنین نتیجه گرفت که زنان توانایی­های فراوانی دارند و تعاونی­ها رویکردی مطلوب و بستری مناسب برای ظهور و بروز این توانایی­ها و بهره­گیری از آنهاست. برهمین­اساس، مطالعه و شناخت دقیق­تر مؤلفه­های اجتماعی و فرهنگی خرده‏نظام­های جامعه برای تدوین برنامه­های اجتماعی و فرهنگی مناسب و تصویب قوانین حمایتی و کارآمد و ارائه راهکارهای مفید با هدف کاهش مشکلات و موانع و تقویت فرصت­ها و اشاعه فرهنگ تعاون در اذهان جامعه، به­ویژه زنان، ضروری به نظر می­رسد.

به منظور تغییر نگرش و ارتقای فرهنگ تعاون، پیشنهادهای زیر ارائه می­شود:

- تدوین منبع درسی و آموزش مفاهیم حوزه تعاون در همه مقاطع تحصیلی؛

 - تشویق بازی­های گروهی و ساخت اسباب بازی­های فراجنسیتی؛

- آموزش مهارت­های فردی و جمعی و ایجاد رقابت­های گروهی؛

- تقویت باورها، ارزش­ها و هنجارهای  همیاری و تعاون  در فضای عمومی جامعه با بهره­گیری از وسایل ارتباط­جمعی؛

- ارائه الگوهای رفتاری موفق تعاون در دیگر فرهنگ­ها،

- حمایت حقوقی و مالی بیشتر از متقاضیان و مشارکت­کنندگان امور تعاون؛

- مشاوره حرفه­ای به زنان قبل و حین فعالیت در بخش تعاون.

 

منابع

آزاد ارمکی، ت.، شریفی ساعی، م.ح.، ایثاری، م.، طالبی، س. (1398). هم­خانگی: پیدایش شکل های جدید خانواده در تهران. مجله جامعه پژوهی فرهنگی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، شماره اول، 52-53.

اجتهد نژاد کاشانی، س.س. و پرویز اجلالی، ح. (1391). کندوکاو نظری- مفهومی در باره توسعه فرهنگی از منظر جامعه شناسی. مجله علوم اجتماعی، شماره64، 35-72.

ادگار، ا. و سجویک، پ. (1387). مفاهیم کلیدی در نظریه فرهنگی. ترجمه ناصرالدین علی تقویان. چاپ سوم. تهران: انتشارات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، دفتر برنامه‏ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی.

ادیب حاج باقری، م.، پرویزی، س. و صلصالی، م. (1394). روش‏های تحقیق کیفی. تهران: انتشارات بشری.

استراس، آ. و کوربین، ج.(1387). اصول روش تحقیق کیفی: نظریه مبنایی رویه ها و شیوه‏ها. ترجمه بیوک محمدی. چاپ دوم. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

دورکیم، ا. (1385). قواعد روش جامعه­شناسی. ترجمه علی محمد کاردان. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

روستا، ک.، تاجریزی، ا. و زمانی پور، ا. (1389). عوامل مؤثر بر مشارکت زنان روستایی در تعاونی‏های تولیدی. مجله تعاون، 21 (دوره جدید ، شماره 2)، 91-109.

سوینج وود، آ. (1380). تحلیل فرهنگی و نظریه سیستمها، مفهوم فرهنگ مشترک: از دورکیم تا پارسونز. ترجمه محمدرضایی. مجله ارغنون، شماره 18، 275-291.

کوش، د. (1381). مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی. ترجمه فریدون وحیدا. تهران: انتشارات سروش.

منفرد، ن. (1395). زمینه­یابی تشکیل تعاونی‏های زنان و بررسی مشکلات حضور زنان در تعاونی‏ها (مورد مطالعه: استان بوشهر). مجله کارآفرینی در کشاورزی، 3(1)، 17-33.

وثوقی، م. و یوسفی آقابین، ا. (1384). پژوهشی جامعه­شناختی در زمینه مشارکت اجتماعی زنان روستایی روستای آغکند شهرستان میانه. مجله علوم اجتماعی، شماره 25، 195-224.

Edgar, A., & Sedgwick, P. (2008). Key concepts in cultural theory.  London: Routledge.

Parsons, T. (1951). The social system. New York: Free Press.

Xuchu, X.U., Ke, Sh., Llang, Q., Guo, H., & Uhui, Z. (2011). Chinese small farmers’ entry into big markets: from led by leading enterprises to relying on farmer cooperatives. New opportunities for cooperatives. Global Research. Conference. 24–27.(8). 2011– Mikkeli, Finland.

 

 

 

Analysis of Socio-cultural Factors on Housewives' Tendency to Cooperation

F. Radan[16]

Received: 09 May, 2020              Accepted: 08 Sep, 2020

Abstract

Given the responsibility of women in the family and the effective functioning of cooperatives in meeting the needs of life, women's orientation in cooperative affairs seems to be considered. Women make up 49.6 percent of the country's population; about two-thirds of whom are Housewife and 11 percent of the country's active cooperatives are dedicated to women. These cooperatives are active in industry, agriculture and services. The aim of this study was to identify the factors affecting the tendency of housewives to cooperative affairs in a qualitative manner.Using the tools of in-depth and semi-structured interviews in the framework of "Grounded theory", the necessary data were collected and adjusted from 15 housewives aged 20 to 60 living in Tehran in 2020, and after analyzing the research findings" Lack of capital" and "Lack of knowledge of cooperation" as a "Background condition"," Individual ability's" as "Causal condition", "Family and friends" As an" interfering condition"," Financial, legal and moral obligations" as Interactions  and" Weak institutionalization of cooperative culture" as Consequences on the tendency of housewives to cooperative affairs were identified.

 

Keywords: Cooperation, Socio-cultural Factors, Housewives

 



1. استادیار علوم اجتماعی، دانشکدة علوم اجتماعی، دانشگاه پیام نور، ایران

     Radanfatemeh@yahoo.com

 1. «تعاونو علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان» (باید در نیکوکاری و پرهیزکاری به یکدیگر کمک کنید نه بر گناه و ستم‏کاری)

[3]. Edgar

[4]. Sedgwick

[5]. Structure

[6]. Agency

[7]. Grounded Theory

[8]. Strauss

[9] .Corbin

[10]. Theoretical Saturation

[11]. In Depth Interview

[12] .Open Coding

[13]. Axial Coding

[14]. Selective Coding

[15]. Core Category

[16]. Assistant Professor, Social Sciences Department, Payame Noor University, Iran

Radanfatemeh@yahoo.com

آزاد ارمکی، ت.، شریفی ساعی، م.ح.، ایثاری، م.، طالبی، س. (1398). هم­خانگی: پیدایش شکل های جدید خانواده در تهران. مجله جامعه پژوهی فرهنگی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، شماره اول، 52-53.
اجتهد نژاد کاشانی، س.س. و پرویز اجلالی، ح. (1391). کندوکاو نظری- مفهومی در باره توسعه فرهنگی از منظر جامعه شناسی. مجله علوم اجتماعی، شماره64، 35-72.
ادگار، ا. و سجویک، پ. (1387). مفاهیم کلیدی در نظریه فرهنگی. ترجمه ناصرالدین علی تقویان. چاپ سوم. تهران: انتشارات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، دفتر برنامه‏ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی.
ادیب حاج باقری، م.، پرویزی، س. و صلصالی، م. (1394). روش‏های تحقیق کیفی. تهران: انتشارات بشری.
استراس، آ. و کوربین، ج.(1387). اصول روش تحقیق کیفی: نظریه مبنایی رویه ها و شیوه‏ها. ترجمه بیوک محمدی. چاپ دوم. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
دورکیم، ا. (1385). قواعد روش جامعه­شناسی. ترجمه علی محمد کاردان. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
روستا، ک.، تاجریزی، ا. و زمانی پور، ا. (1389). عوامل مؤثر بر مشارکت زنان روستایی در تعاونی‏های تولیدی. مجله تعاون، 21 (دوره جدید ، شماره 2)، 91-109.
سوینج وود، آ. (1380). تحلیل فرهنگی و نظریه سیستمها، مفهوم فرهنگ مشترک: از دورکیم تا پارسونز. ترجمه محمدرضایی. مجله ارغنون، شماره 18، 275-291.
کوش، د. (1381). مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی. ترجمه فریدون وحیدا. تهران: انتشارات سروش.
منفرد، ن. (1395). زمینه­یابی تشکیل تعاونی‏های زنان و بررسی مشکلات حضور زنان در تعاونی‏ها (مورد مطالعه: استان بوشهر). مجله کارآفرینی در کشاورزی، 3(1)، 17-33.
وثوقی، م. و یوسفی آقابین، ا. (1384). پژوهشی جامعه­شناختی در زمینه مشارکت اجتماعی زنان روستایی روستای آغکند شهرستان میانه. مجله علوم اجتماعی، شماره 25، 195-224.
Edgar, A., & Sedgwick, P. (2008). Key concepts in cultural theory.  London: Routledge.
Parsons, T. (1951). The social system. New York: Free Press.
Xuchu, X.U., Ke, Sh., Llang, Q., Guo, H., & Uhui, Z. (2011). Chinese small farmers’ entry into big markets: from led by leading enterprises to relying on farmer cooperatives. New opportunities for cooperatives. Global Research. Conference. 24–27.(8). 2011– Mikkeli, Finland.